اموزش زبان مازنی 5
boy, darling, flame, lad
ریکا: یعنی معشوق. مطلوب. محبوب
ریکا
لغت نامه دهخدا
ریکا. (اِ) معشوق . مطلوب . محبوب . (از فرهنگ فارسی معین ) (برهان ) (ناظم الاطباء). || به معنی پسر آمده و در تبرستان این شایع است . (آنندراج ) (انجمن آرا). به لهجه ٔ مازندرانی ، پسر. مقابل کیجا، دختر. (یادداشت مؤلف ). || هریک از پسران زیبا و خوش لباس که پیشاپیش شاهان در ردیف شاطران و یساولان حرکت می کردند. (از فرهنگ فارسی معین ) : صلاح در آن است که تو را در سلک ریکایان منتظم گردانیده تلافی مافات نمایم ، پس یکی از ریکایان حضور را پیش طلبیده امر فرمود که کلاه خود را بر سر مصطفی خان بگذارد. (تاریخ زندیه ).
در گلستانی که جولانگاه آن قد رساست
سرو یک ریکای دارالمرزی کوته قباست .
|| نوعی از چوبداران که پشم کلاه ایشان آویزان باشد. (آنندراج ) (از بهار عجم ).
ریکا
فرهنگ لغت عمید
(اسم) ‹رایکا› [قدیمی] (rikā) محافظان شاه که در جلو او حرکت میکردند.
اسم خاص ریکا: دهی از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. 121 تن سکنه دارد. آب آن از قره سو. محصول عمده آنجا غلات و حبوب و لبنیات است
فلسفه ام این است: به من ربطی نداردکه دیگران درمورد من چه میگویند و چه فکر میکنند.من خودم هستم و هر کاری که مرا شاد کند و به دیگران ضرری نرساند انجام می دهم.هیچ توقعی ندارم وهمه چیز را میپذیرم اینگونه زندگی بسیار اسانتر میشود.